زمین زهری

‎ ‎زمین زهریرمان

رمان
نویسنده: محمد آصف سلطان زاده‏
ناشر: بیتا بوک – کپنهاگ
طرح روی جلد: نویسنده
چاپ نخست: پائیز ۲۰۱۷‏
تعداد صفحه: ۱۷۹ صفحه
قیمت: ۱۲۰ کرون
مرکز پخش دیار کتاب – کپنهاگ
diyareketab@gmail.com‏
تلفن: ۲۰۸۴۵۹۶۵

‏« کوه‌ها همان نتیجه‌ی فشارهای درونی گسل‌های زمین هستند، پیچ و تاب خورده بالا رانده ‏شده‌اند. رانده شده در میان هزارخانه‌ی درّه‌هایی که تشکیل داده‌اند، اینک به وضوح پی ‏می‌برم به این که در سرزمین‌های کوهستانی، آن زیرها خبرهای زیادی هستند، فشارها و ‏فعل و انفعالات آتشفشانی. خشم طبیعت در این ناحیه‌ها تمرکز یافته است. به عبارتی ‏افغانستان نقطه‌ی بروز خشم زمین است. حتی اگر در جاهای دیگری هم رنج ببرد، ولی در ‏این ناحیه چین به پیشانی می‌اندازد. قیافه‌اش درهم می‌رود. درّه‌های دیگری تشکیل ‏می‌شوند. باعث راه گُم کردن می‌گردند‎.‎‏ »‏‎ ‎
(از متن کتاب)

Advertisements

ژانویه 5, 2018 at 8:06 ب.ظ. بیان دیدگاه

ایستگاهی برای آرَمیدن

ایستگاهی-برای-آرمیدن

 

 

بهرام حیدری ‏
‏» ایستگاهی برای آرَمیدن » ‏
داستانِ بلند ‏
چاپ اوّل: سالِ ۲۰۱۷ (۱۳۹۶ ) ‏
انتشاراتِ دیارِ کتاب، کپنهاگ – دانمارک ‏
تعدادِ صفحه: ۶۶۱ ‏
قیمت: ۲۵۰‏‎ ‎کرونِ‎ ‎دانمارک ‏

‏ «ـ … جلوِ نظرتون اومده که از همون روزِ شکستِ ایران چه مناظری در سراسرِ نقاطِ زیرِ تسلّطِ عَرَبا به‌وجود اومد… بخصوص پدرائی رو دَمِ ‏نظر بیارین که در حالی‌ که زخمِ شمشیر سر و صورت‌شونو شکافته بود یا پهلوشونو دریده بود یا دست و بازوشونو قطع کرده بود، افتاده بودن به ‏جون‌کَندنِ دَم‌ها و دقیقه‌های آخرِ عمرشون، چه بسیار در وضعی‌که هنوز به‌حالِ هوشیاری، با چشمای خودشون می‌دیدن که چطور دیوهای سیاهِ ‏متعفّن لباسا رو از تنِ دخترا و زَنا و پسراشون کنده‌ئَن و افتاده‌ئَن رُوشون و یا مشغولِ غارتِ خونه‌هاشون و حیووناشون شده‌ئَن؛ به برادرائی فکر ‏کنین که چطور به‌حالِ زخم‌خوردگی یا به‌حالِ اسیری با دستای بسته باید با چشمای خودشون می‌دیدن که به خواهرا و برادرای هشت ـ نُه ـ ده ـ ‏دوازده‌ساله‌شون هم تجاوز می‌شه؛ پیرزنا و پیرمردائی رو به یاد بیارین که می‌دیدن طناب به گردنِ جووناشون بسته‌ئَن تا بعد بدتر از حیوون بِرُونَن ‏بِبَرَن‌شون به اسیری بدونِ اینکه بدونن این همون «فرمودۀ» قرآنه در طرزِ رفتار با اُسَرا؛ فراری‌هائی رو دَمِ نظر مجسّم کنین که پناهندۀ صحرا و ‏کوه و درّه می‌شدن تا بعد یا از گُشنگی ـ تشنگی بمیرن یا از نیشِ مار بمیرن یا طعمۀ کفتار و خرس و گرگ و پلنگ بشن؛ کوچه ـ پس‌کوچه‌هائی رو ‏جلوِ چشم بیارین که نشونه ـ نشونه‌دار شده بودن از خونِ تازه و خونِ دَلَمه‌شده با سنگینیِ بوی خون و تعفّن، و اینکه نقطه به نقطه‌شون انباشته از ‏اجساد بودن…»‏
‏ «ـ … «صد‌میلیارد کهکشان» رو گفتی اما نگفتی که توی هرکدوم از این صد‌‌میلیارد، صد‌میلیارد یا دویست‌میلیارد یا بیشتر ستاره وجود دارن و ‏باز اگه نه به نسبتِ ستاره‌ها، ولی یه‌ خُرده کمتر تُوش سیاره‌هائی مثلِ زمین هم وجود دارن.»‏
‏ «ـ اگه بر فرض ِ محال خدائی وجود داشت و حقیقةً خدای زردشتی‌ها و یهودی‌ها و مسیحی‌ها و مسلمونا بود، پس چرا نه داخلِ اَوِستا و نه داخلِ ‏قرآن و نه داخلِ انجیل‌ها و نه داخلِ تورات هیچ خطّ و خبری نداد راجع به اینکه چه خبره توی آسمون و فقط یه ماه و یه آفتاب و یه مشت ستاره ‏رو می‌شناخت که تازه باز خبر نداشت که مثلاً بزرگیِ همون یه مشت ستاره هم چه بزرگی‌ئیه؟! پس یه اینجُور خدائی به‌علاوۀ اون آیه‌هاش و با اون ‏ظلماش داخلِ همۀ دیانتا، حکمِ همون سوزن و دریا رو داره که دیگه به کارِ اون آدمائی که این اخبارو شنیده‌ئَن نمیاد…»‏
‏ ـ جنابِ آقای ابراهیمِ عَلائی! حالا مابَینِ این صد‌میلیارد کهکشان و این پونزده‌میلیارد سالِ‌نوری برو بِگَرد به جُستِ خدا و اسلام!‏
‏ ـ نه جانم، نه، دیگه حتّی اون‌کسی هم که مغزِ خر خورده باشه و دستِ چپ و راستِ خودشو هم نشناسه، اینا رو که بشنوه که ما شنیدیم، دیگه مثلِ ‏خودِ روز براش روشن می‌شه که دیگه حتّی اسمِ خدا رو به زبون آوردن نه فقط ننگه بلکه نشونۀ اینه که داره راه میده به اون دین و دیانتی که ‏کارش همه‌ش کارِ دروغ و بخوربخور و غارت و ظلمِ سیاه و خونریزی بوده!‏
‏ مُرادی گفت: «خُلاصۀ کلام، این نتیجه‌گیری قطعیه که حرفِ بی‌پایانیِ مطلقِ فضا، دقیقاً حرفِ بی‌پایانیِ مطلقِ محال‌بودنِ وجودِ خدا هم هست و با ‏دَمِ‌نظرآوردنِ شنیده‌های واقعیّتِ عِلمی ـ فضائی، می‌بینین که نه وجودِ یه خدا و نه وجودِ هزاران خدا و نه وجودِ میلیون‌ها خدا هیچ تناسبی باشون ‏نداره و ندارن و هیچ علّتِ وجودی‌ئی براش و براشون وجود نداره.»‏
‏ «ـ جا یا جای خداس یا جای اون سالای نوری و اون کهکشانا!…»‏

دسامبر 7, 2017 at 9:58 ب.ظ. بیان دیدگاه

جشن یک نفره ‎

 

party_alone_7 (1)

مجموعه داستان
نویسنده: مسعود کدخدایی
طرح جلد: قادر شافعی
چاپ نخست: ۱۳۹۶ ( ۲۰۱۷‏‎ ‎‏)‏
نشر ثمر: مالمو– سوئد
نشر دیار کتاب کپنهاگ – دانمارک
تعداد صفحه: ۸۹‏‎ ‎
قیمت: ‏۰‏۹ کرون دانمارک

مجموعه داستان «جشن یک‌نفره» پس از انتشار مجموعه داستان موفق «هیچ اتفاق برای من نمی‌افتد» دومین مجموعه داستان مسعود کدخدایی است.
گذشته از داستان «وجدان‌های بی‌عذاب» که ماجراهای آن در ایران می‌گذرد، داستان‌های دیگر این کتاب در خارج از کشور اتفاق می‌افتند. داستان «روزی که مرا گذاشت و رفت» نیز پیش از این در شماره‌ی دوم گاهنامه‌ی اینترنتی «آوای تبعید» با نام «سیب و انار خانه‌ی پدری» به چاپ رسیده است.
مسعود کدخدایی در نوشته‌هایش با نثر و زبانی ساده، روان و طنزآمیز خواننده را به ژرفای دشوارترین و پیچیده‌ترین موقعیّت‌ها و رابطه‌های انسانی می‌برد.

طرح جلد کتاب‌های این نویسنده، کار هنرمند چندوجهی، قادر شافعی است.

تا کنون از مسعود کدخدایی منتشر شده است:

جشن یک‌نفره (مجموعه داستان) ۲۰۱۷
هیچ اتفاقی برای من نمی‌افتد (مجموعه داستان). چاپ نخست  ۱۳۹۲ (۲۰۱۴) چاپ دوم ۱۳۹۶ (۲۰۱۷)
تو هم آرام می‌گیری(رمان). چاپ نخست ۱۳۹۴(۲۰۱۵). چاپ دوم ۱۳۹۶ (۲۰۱۷)بررسی سیزده اثر (در معرفی و نقد)۱۳۹۵ (۲۰۱۷)
همه‌ی میوه‌ها شیرین نیستند (در نقد و معرفی) ۱۳۸۸ (۲۰۰۹)
شاهنامه و آرتور کریستن‌سن (ترجمه) ۱۳۹۳ (۲۰۱۴). پیش‌گفتار آرتور کریستنسن بر ترجمه‌اش از شاهنامه به زبان دانمارکی و بررسی رابطه‌ی او با ایران و شیفتگی‌اش به رضاشاه.
بیا باهم ورق بزنیم- کار مشترک با شیدا محمدزاده. (کتاب مصور و تمام رنگی برای کودکان) ۱۳۸۶ (۲۰۰۷)

دسامبر 6, 2017 at 4:00 ب.ظ. بیان دیدگاه

تو هم آرام میگیری

 

 

21617902_10210386035826465_3721563884140273220_n

رمان
نویسندهمسعود کدخدایی 
طرح روی جلدقادر شافعی
چاپ اول: نشر ثمر، تابستان ۲۰۱۵چاپ دوم: دیار کتاب، تابستان ۲۰۱۷
۱۵۰ صفحه
قیمت۱۱۰ کرون دانمارک

توجه:
این کتاب را از سایت » آمازون » هم می توان تهیه نمود.
https://www.amazon.com/Will-Also-Settle-Down-Persian/dp/8799468468/ref=pd_rhf_pe_p_img_1?_encoding=UTF8&psc=1&refRID=YK8CA6FHAR7FV3F1GQGQ

سپتامبر 22, 2017 at 6:05 ب.ظ. بیان دیدگاه

پسر خوانده

رمان
نویسنده: حسن هودجی
طرح جلد: قادر شافعی
چاپ نخست:دی ۱۳۹۵(دسامبر۲۰۱۶)
تعداد صفحه: ۱۷۸
قیمت: ۸۰ کرون
ناشر: دیار کتاب، کپنهاگ
تلفن: ۲۰۸۴۵۰۶۵
ایمیل: diyareketab@gmail.com
مراکز فروش در اروپا:
نشر فروغ-آلمان، کلن http://ketab-online.net/fa/
نشر فردوسی-سوئد، استکهلم http://www.ferdosi.com/
نشر دیار کتاب-دانمارک، کپنهاگ https://diyareketab.wordpress.com/

» %d8%ac%d9%84%d8%af%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87ببین مادر، سعی کن مرا درک کنی. افکارم آشفته است و چیزی از گلویم پایین نمی رود، در حال حاضر اشتها ندارم . تنها تشنه ی شنیدن داستان گذشته‌ ام هستم. دوست دارم فقط در آن مورد حرف بزنیم، هر چند که تگراری باشد. آخر من هم یک موجود زنده‌ام و حق دارم که از مَحبت ها و دست‌های نوازشگر پدر و مادر اصلی‌ام بهره ببرم. باور کن که گاهی به حیواناتی که می‌بینم به بچه هاشان مَحبت می‌کنند غبطه می‌خورم. آخر من چرا باید از چنین مَحبت هایی بی بهره باشم؟ «

ژانویه 1, 2017 at 5:38 ب.ظ. بیان دیدگاه

کاش رئیس جمهور نمی شدم

نویسنده: حسن هودجی، ساکن دانمارک
طرح جلد: قادر شافعی کاش رئیس جمهور نمی شدم
چاپ نخست: ۱۳۹۵( ۲۰۱۶)
تعداد صفحه: ۲۵۱
قیمت: ۹۵ کرون
نشر: دیار کتاب، کپنهاگ
تلفن: ۲۰۸۴۵۰۶۵
ایمیل:
diyareketab@gmail.com
علاقمندان در گوشه و کنار جهان می توانند این کتاب را از فروشگاه کتاب آنلاین تهیه نمایند.
http://ketab-online.net/…/526-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%…

به آرامی به رز سرخ نگاه کرد و دوباره در چشمان من خیره شد و با همان تبسم زیبایش آهسته به مست همان رز سرخ بزرگ که در میان آن همه گل‌های زیبا، هر نگاهی را به خود جلب میکرد، خم شد. در سمت راستش ایستاده بودم. به آرامی نگاهم کرد. در حالی که با نگاهم او را پرستش میکردم، لبخندی متین برلبانش آورد و به گل نگاه کرده و بینی اش را به آن نزدیک کرد و چشمانش را بست. تو گویی از عِطر آن گل سرخ به رویایی فرو رفت. از اینکه سفر در رؤیاهایش به طول انجامیده بود، نگران شدم و به آرامی صدایش کردم، گویی از خوابی بس عمیق بیرونش آوردم، به آرامی نگاهم کرد. از جایش بلند شد و لبخندی زد و در حال رفتن آهسته گفت: «روزخوبی داشته باشیدبعد، در مقابل چشمان متعجب من، خرامان خرامان به سمت دانشکده شهر سازی که در انتهای سنگ فرش قرار داشت، به راه افتاد. به درستی نمی‌دانم چقدر طول کشید. سر انجام به پله های دانشکده رسید. از پله های سیمانی عریض و طویل ساختمان بالا رفت؛ ولی در بالای آخرین پله ایستاد و به سمت من برگشت. از راه دور لبخند زیبا و دوست‌داشتنی اش را حس کردم. همان دیدن چشمهانش و آن چند کلمه که میانمان رد و بدل شد کافی بود تا احساس زیبایش را به خودم حس کنم و در روُیاهای عمیقی فرو روم.”

(متن پشت جلد کتاب)

مه 13, 2016 at 7:38 ق.ظ. بیان دیدگاه

نمک زندگی

نمک زندگینویسنده: علی گلعلی زاده لاله دشتی، ساکن دانمارک
طرح جلد: قادر شافعی
چاپ نخست: زمستان (۲۰۱۶)
تعداد صفحه: ۴۵
قیمت: ۶۵ کرون 
نشر: دیار کتاب، کپنهاگ
تلفن: ۲۰۸۴۵۰۶۵
ایمیل:
diyareketab@gmail.com

علاقمندان در گوشه و کنار جهان می توانند این کتاب را از فروشگاه کتاب آنلاین تهیه نمایند.
http://ketab-online.net/…/524-%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B2%D9%…

طبیعت اسکاندیناوی بسیار متنوع و متغیّر است. هر سال زمستان در دو رنگ فرا می رسد. سبز و سفید. ما در فصل زمستان سبز به سر می بردیم. در بین فصل ها من به طبیعت عریان زمستان بسیار علاقه مندم.
رفتم بیرون. کنار دریاچه ی کوچکی قدم می زدم. درختان کهنسال را تماشا می کردم. سر و صدای چند نوع پرنده را می شنیدم. محیط این جا عجیب سرسبز است. فکر می کنم خاک این سرزمین خیلی جوان است. گویا زمین اینجا شانزده هزار سال قبل پوشیده از یخبندانی بلورین بوده است.
به یک سپیدار تکیه داده بودم. در مناظر زیبای طبیعت محو شده بودم. ناگهان توماس را دیدم که دارد از دور می آید.
ناگهان توماس را دیدم که دارد از دور می آید. چندتایی قرقاول شکار کرده بود و
(
متن پشت جلد کتاب)

مه 13, 2016 at 7:31 ق.ظ. بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


دسته‌ها

  • پیوند ها

  • Feeds